دو روزه محسن اومده
از ترس دیدنش نمیرفتم خونه عزیزم
اخه عید یه حرفایی زده بودن
خدا
اخه چرا
الان دیگه مثله یه پسر عمو نمیتونم باهاش رفتار کنم
از وقتی این حرفا پیش اومد
همش میترسم یه کاری بکنم که به منظور بگیره
کاش یه دختره خوب پیدا بشه واسش
تا زودتر من راحت بشم از این اوضاع
خدا
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 2:27 توسط فاطی
|
نفس میکشم تا به جای مردگان خاکم نکنند....