باران بودم برای روزهای تشنگی ات گل بودی در گلدان بزرگ شدی / قد کشیدی عطر گلبرگ هایت تمام شهر را دیوانه کرد خاطر خواهانت که زیاد شد فیلت یاد هندوستان کرد یک روز صبح تابستانی رفته بودی تنها یادگارت گلدانی شکسته لب پنجره بود

  دو روزه محسن اومده

از ترس دیدنش نمیرفتم خونه عزیزم

اخه عید یه حرفایی زده بودن

خدا

اخه چرا

الان دیگه مثله یه پسر عمو نمیتونم باهاش رفتار کنم

از وقتی این حرفا پیش اومد

همش میترسم یه کاری بکنم که به منظور بگیره

کاش یه دختره خوب پیدا بشه واسش

تا زودتر من راحت بشم از این اوضاع

خدا

 

علیرضا امشب خیلی دلم واست تنگ شده

بخصوص که عکستو دیدم

کاش بودی

کلی حرف داشتم واسه گفتن

 

دیشب خواب میدیدم که برگشتی

شدی مثله قبل

دلم نمیخواست بیدار بشم

اما به زور بیدارم کردن

اه

 

علیرضا

کاش موقعی که دارم یکی از همین خوابا رو میبینم

دیگه از خواب بیدار نشم

 

علیرضا

برگرد

 

علیرضااااااااااا

چقدر صدا زدن و گفتن اسمتو دوس دارم

 

خداا

برگرده