باران بودم
برای روزهای تشنگی ات
گل بودی در گلدان
بزرگ شدی / قد کشیدی
عطر گلبرگ هایت تمام شهر را دیوانه کرد
خاطر خواهانت که زیاد شد
فیلت یاد هندوستان کرد
یک روز صبح تابستانی
رفته بودی
تنها یادگارت
گلدانی شکسته لب پنجره بود
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ ساعت 1:34 توسط فاطی
|
نفس میکشم تا به جای مردگان خاکم نکنند....