کیفمو زدن

اینکه من تو را
هربار که می بینم
دست بر دلم می گذارم
و آرام زیرِ لب می گویم
آرام بگیر .. رسوا می شوی آخر...
اینکه تو هربار مرا می بینی
حتی به خیالت هم نمی رود
من چطور با هربار نگاه ت
سست می شوم؛ می افتم از پا !
یعنی این حوالی
هنوز هم گاهی عاشقی سکوت است
اینکه من هیچگاه شاید
حتی در رویا که هیچ در خوابت هم
نباشم
اما تو هرشب و هرروز
در خیال و خواب و بیداری
دست و دلم را می لرزانی
اینکه همه چیز بی دلیل است
حتی اشک هایِ من
بعد از هربار دیدنت
اینکه تو آنقدر خوبی
برایِ دلم
که من گاهی به تو حسودی ام می شود
که هوایت را در این همه بی هوایی دارد
این ها همه اش
فدایِ
یک خنده ات
بیشتر بخند
بیشتر



چقدر دلم واست تنگ شده


چند شب پیش کنسرت داشتیو من از خوشحالی تا صبح بیدار بودم تنهایی
از خوشحالی بغض کرده بودم
دلم میخواست منم میتونستم بیامو ببینمت
اما خوب نمیشد
نه اینکه نشه بیشتر میترسیدم کار درستی نباشه
ولی خوب امروز عکساتو دیدم
ماه شدی علیرضا
کت و شلوار خیلی بهت میاد
الهیییییییی بمیرم واسه اون تیپت
کوووووووووووووووووووور بشه چشم حسوووووووووووووووووووود

ایشالله یه روز بشه منم بیامو ببینمت