کلی ذوق کردم بعد درست کردنش
ساعت حدود 12 بود که برگردوندم
همه خواب بودن
از بس ذوق کرده بودم
به علیرضا اس دادم
بیدار بود عزیییییییییییییییییزم
یه کم حرفیدیم
سرش یه کم شلوغ بود
ولی خوب همینم خوب بود
هم از دلتنگی در اومدم
هم کلی خوشحال شدم
بهم گفت کاراش داره خوب پیش میره
الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خدا جون خودت کمکش کن

پ.ن1: این هفته خیلی خسته بودم و ناراحت از حرفایی که شنیدم
خواستم دیشب باهاش بحرفم گفت حوصله این بحثارو ندارم
خودمم نداشتم ولی خوب گفتم شاید یه کاری چیزی به ذهنش برسه
دیگه میخوام زیاد ذهنمو درگیر حرفای بقیه نکنم
من که کاری به کسی ندارم
اونام که کاری به من دارنو مدااام میخوان حال منو بگیرن
انقدر از این کارا بکنن تا جونشون در بیاد
اگرچه بعضی حرفاشون روی اینده من اثر میذاره ولی خوب خدای منم بزرگه
پ.ن2:
چقدر دلم هواتو کرده بود
هروقت دلم تنگ میشه کم حوصله میشم
اما امروز خیلی سرحالمو کلی انرژی دارم
ازت ممنونم واقعا
پ.ن3:
دوستش دارمممممممممممممممممممممم
خدا جوووووووووون
نفس میکشم تا به جای مردگان خاکم نکنند....