میدونی چی دیوونه کننده ست ؟!
اینکه تو رفتی و من هنوز
وقت و بی وقت موبایلمو چک میکنم
وقت و بی وقت ساعتمو نگاه میکنم
اینکه تو دیگه نیستی
اما من همش دارم صداتو میشنوم
اما من همش دارم تو رو مرور میکنم
اینکه تو سر به کار خودتی
...
مدام میگم الان اینجاست ، الان اونجاست
الان داره میاد ، الان داره میره ، الان دیگه رفته
هر جا که هستم ، همش یاد تو میاد تو ذهنم
هر کاری که میکنم ، همش صدای تو میاد تو گوشم
هر چیزی که میبینم ، همش صورت تو میاد جلو چشمم
تو ... تو ... تو ...
میدونی چی دیوونه کننده ست ؟!
اینکه تو ...
اینکه تو دیگه نیستی
اما بیشتر از قبل هستی ...
پ.ن1:
چقدر دلم واست تنگ شده علیرضا
فکر میکردم حرفامو باور میکنی
میفهمی منو
اما نه
وقتی بهت میگفتم دلم واست تنگ شده
فکر میکردی الکی میگم
باور نمیکردی
اما من
واقعا دلم واست تنگ شده بود
انقدر که گاهی وقتا...
هیچی
به قول یه بنده خدایی
نگم بهتره
وقتی واسه کسی مهم نیست
وقتی باور نمیکنه که چقدر دوسش دارم
چقدر دلم واسش تنگ شده
وقتی باور نمیکنه هر شب دارم گریه میکنم از دلتنگی
وقتی باور نمیکنه همیشه به یادشم
وقتی باور نمیکنه......
نگم سنگین ترم
پ.ن2:
چقدر تخت ام نا آرومه !!!
دل ام یه رختخواب ابدی میخواد
خدایا ... قسمت کن ... امشب ...
از ته دل ازت میخوام
پ.ن3:
پنجشنبه رفتم قم
خیلی دلم گرفته بود
خیلی واسش دعا کردم
واسه هیچکس دعا نکردم جز اون
حتی خودم
نفس میکشم تا به جای مردگان خاکم نکنند....